تبليغاتX
ღ♥ღ♥ღدلنوشتهღ♥ღ♥ღ

این حسین کیست که همه دیوانه ی اوست!!!!!!!!!!!



 

نوشته شده توسط dorsa در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


برگزيده اي از سخنان دكتر شريعتي

 عکس   عکس های گل رز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


                                                   فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

خدایا به من بیاموز قبل از آنکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفشهایش راه بروم....

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

بعضی ها می شوند دریا،بعضی ها می شوند کوزه های آبی که از دریا برایمان آب می آورند کوز های رنگین ، به رنگ شعر و موسیقی و فیلم و عکس و مجسمه و نوشته و…
بعضی هامی شوند چشمه وبعضی ها می شوند کوزه هایی که …
بعضی ها رود و …
بعضی ها باران
و...


دنیا را بد ساختند
کسی را که دوست داری دوستت ندارد
کسی که تورا دوست دارد تو دوستش نداری
و در حالی که هر دو همدیگر رو دوست دارید
به رسم وآیین زندگانی به هم نمیرسید و این رنج است
زندگی یعنی این...

نباشید همانند انسانهایی که برای حسین عزاداری می کنند و بر سرو صورت می زنند و اشک می ریزند و همگام با یزید برای حسین شام غریبان می گیرند و پرونده حسین را می بندند

 


دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است




به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

ای کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است

پراز عشق و غرور است .مبادا بازیچه شود .

می شکند...

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد...
 

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه
 ی حرف هایی است که برای نگفت دارد




من هم در این شهر غریبم

طوفانی نیز من را آواره کرده

مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید

من نیز جون شما آسیانی ندارم

من نیز مرغ سرزمین گمشده ای هستم

پرستوی مسافری هستم



من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

عشق به آزادی سختی جان دادن را

بر من هموار می سازد


مرا کسی نساخت خدا ساخت

نه آنچنان که کسی می خواست

که من کسی نداشتم

کسم خدا بود کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست

نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود درآن دمید

و برروی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد

” مرا به خودم واگذاشت “



همچون قطره ای بر نیلوفر

شبنمی افتاده به چنگ شب حیات

آرام و بی نشان

در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ

نشسته ام و چشم های خاموشم را

به لب های کبود مشرق دوخته ام …

پرستوهای بی بهار من !

قاصدک های آواره در باد،بازگردید!


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


 عکس   عکس های گل رز



 

نوشته شده توسط dorsa در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت


اشعار مذهبی



امام بجشنده

 

قلزم كون و مكــــــان امــــد به جــــــــوش
مي رسـد بر گـوش دل ، بانگ  ســــروش
شد پريشـــــان خاطــــــــر بدر الدجـــــــــي
ان سمــــــي مصطفــــــي ، پـــور رضـــــا
ان جـــواد  جـــــــــود رب العالمـــــيــــــــن
شد مشــــــوش خاطــرش از زهر كيـــــن
در جوانــــــي شــــد خــــزان گلــــــــزار او
زرد گشتـــــــه چــــــهـــــــره گلنــــــار او
همســـرش ظلم و ستــــــم بنيــــاد كـــــــرد
بهر قتلش هر زمــــــان امــــــداد كــــــرد
بـــــــود در خانـــــــــه ولــــــي كائنـــــــات
در تلاطــــم ، كشتــــــي بهــــــر نجــــــات
زاه جانسوزش دل زهــــــــرا شكســـــــــت
دربرويش ، مشــــــــرك ملعونه بســــــت
هر چه گفت از زهــــــــــر قاتل سوختــــــم
شمع جان در نار جـــــــور افروخــــــتــــم
هيچكس غيـــــر از خدا يــــــــادش نكـــــرد
گوش بر افغـــــــــان و فــــريادش نكــــرد
عاقبـــــــت  با لعل عطــــشان ، داد جـــــان
همچــــــــو جــــــدش بر لـــــــب اب روان
رخـت بســــــت و رفـــــــت از دار فنــــــا
شد جهـــــان در ماتمـــــــــش ماتم ، سرا
قطره ، جسم اطهـــــرش عريــــان نبــــود
اهل بيتش بي ســر و سامـــــان نبــــــــود
بي كفن جسمش نشد پنهــــــــــان به خاك

جسمش از خنجر نگشته چــــاك چــــــاك


آپلود سنتر نامحدود - www.up.irannab.com

                                                                     امام باقرالعلوم

رنگی ز خون در ماه شد، یوسف درون چاه شد

از زهر کینه باز هم، خون بر دل الله شد

زخمی دگر کرده اثر، بر این تن پر از شرر

سهم امام از این جفا، یک ناله ی پر آه شد

 

آقا ز پا افتاده و ، نایی به پایش نیست، وای

هر طایر قدسی از این، درد و الم آگاه شد

ای سر ببین مجنون شدی ، ای دل ببین دلخون شدی

دنیا ز سوز سم ببین ، تیره به چشم شاه شد

شمس الضحا بی نور شد، بدر الدجا مسطور شد

خورشید عشق آل عشق، روی زمین گه گاه شد

افتاد از زهر جفا، روی زمین چون مادرش

چون مادرش از ضربه ای، افتاده ای در راه شد

در بین کوچه مادرش، افتاد و پا شد شکر عشق

سیلی ز کین بر صورتش، از پشت سر ناگاه شد

در بین کوچه وای من، این هم سر غمهای من

در راه خانه مادرش، با ضربه ای گمراه شد

وقت وصیت کردن باقر رسیده، وای من

اشک از رخ جعفر ببین، با خون دل همراه شد

   

یک شعر زیبا در فراق امام عصر (عج)


الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی


 

 





 

نوشته شده توسط dorsa در دوشنبه یازدهم دی 1378 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت



عنوان لينک عنوان لينک عنوان لينک عنوان لينک عنوان لينک